یه روز مردم با عجله پیش چوپان دروغگو اومدن که : بابا دارن چوپون دهو انتخاب می کنن .تو اینجا چی کار می کنی؟مگه نمی بینی تو ده چه خبره؟ بیا یه هایی ،هویی یه چیزی از خودت در کن.ناسلامتی تو چوپون مورد علاقه مایی آخه! چوپان چوبی تکون داد وگفت: نگران نباشین.نیازی به داد وبیداد نیست.آخه تبلیغات من کار منه.من دادام رو قبلا زدم. همون ندای معروف"گرگ آمد...گرگ آمد" ... .
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 18:0  توسط افشین امیری ججین
|
