تبليغاتX
یادداشت های من

یادداشت های من

مجموعه یادداشت ها و خاطرات روزانه

گلمدين ...

ئينه گلمدين ديئب،

گوزلريم يولدا قالدي.

ياش پينارلاريمدان؛

سنه ده بير پاي،

اوريئمده ن ساخلاميشام ... .

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 22:21  توسط افشین امیری ججین  | 

بيرا سون واغزال دير

آي دونيا ،

ساخلا . من دوشوروم.

ساخلا ... هله دوشونوروم... .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 19:53  توسط افشین امیری ججین  | 

از چوپان دروغگو پرسيدن:اين همه الكي داد مي زني " گرگ آمد ... گرگ آمد " و مردمو ميذاري سر كار ؛ خجالت نمي كشي؟ بابا خيلي رو داري آ . چوپان لبخندي زد و گفت : چه خجالتي بكشم. وقتي بعضي آ با هزار جور دادام دودوم و تبليغات و بوغ و كرنا ؛ امروز وسيله نقليه ثبت نام مي كنن تا سر هفته تحويل بدن،‌ ولي وقتي ۳ سال بعد با دو سال تاخير اونم با هزار جور اشكال فني تحويل ميدن؛خجالت نميكشن كه هيچ ، تازه شعار مشتري محوري و هزار تا محور و مدار ديگه ام سر ميدن ؛ خوب  انتظار دارين روي من كم بشه ... .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 20:28  توسط افشین امیری ججین  | 

بيري واريدي،

بيريده گلدي.

بير آيريسي دا گلدي؛

ياواش ياواش بير بير آرتديلار.

بير سايي توكولوب هپيسيني توتدولار.

بير بير انفرادي دوستاق اولدولار... .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 19:45  توسط افشین امیری ججین  | 

 

وقتي خرداد ماه كارنامه مو براي بابام بردم،نگاهي به نمره هام انداختو گفت:نخير!تو درس بخون نيستي كه نيستي.از فردا باخودم ميايي سركاراقلا تو اين سه ماه پول رخت ولباس خودتو جور كني.مامان تا شنيد شروع كرد به غرغر كردن كه خودت كم بودي ،بچه رم بنداز تو اين خط.بعدم مثل هميشه شروع كرد به بدوبيراه گفتن كه خدا لعنت كنه اونيو كه تورو سرراه من قرار داد و يه سري فحشم داد كه نمي تونم بگم.شب بعد شام بابا يكي خوابوند پس سرم كه برو بخواب گوسفند غفردا صبح زود بايد بزيم سر كار.شبو اصلا نخوابيدم.خيلي خوشحال بودم،آخه تا حالا هروقت خانم معلم مي پرسيد: شغل بابات چيه؟مي گفتم آزاد.اما نمي دونم چرا كامبيز كه شغل باباش مثل  باباي من آزاده،اينقدر با من فرق مي كنه.آخه  لباساش نوئه و هميشه يكي مياد دنبالش اونم با ماشين گونده.اما من خوشحال بودم،آخه فردا مي فهميدم شغل آزاد يعني چي.

فردا صبح دمپايي مو پوشيدم و افتادم دنبال بابا.بابا تو راه از كارش گفت و توضيح داد كه تابستونا كارش تو مترويه.آخه مي گفت يه ذره خنكتر از بازار و شوش و مولويه.من اولين بارم بود  كه مترو مي رفتم.مترو پله برقي داتو.سوار شدم و اومدم پايين.خيلي كئف كردم .خواستم دوباره برم بالا،كه  بابا گفت:الان نه،اما اگه قول بدي كارتو خوب بكني، جايزه ش پله برقي سواريه! بعد بابا يه گوشه سان منتظر موند تا يه آقايي كه كنار ميله واستاده بود رفت اونطرف بابا سريع پريد و پشت سر يه آقاي ديگه كه داشت كارت مي فرستاد تو داخل دستگاه،واستاد. تا ميله ها باز شد سريع رد شد.منم از لاي ميله ها رفتم.بعد بابا گفت:ببين ما چون كارمون اينه نمي تونيم هرروز بليط مترو بگيريم؛آخه مگه من چقد در ميارم كه هرروزم 500 تومن پول مترو بدم.بعد با هم به يه زير زمين رفتيم كه بابا گفت:اينجا تونل متروئه.يه دفه مترو  هوووو هوووو كرد و اومد مثل يه مار بزرگ بود.درا باز شد و سوار شديم.من خيلي خوشحال بودم.بابا گفت:خوب گوش كن ببين چي ميگم.كار ما داره شروع ميشه.وقتي داخل واگن شلوغ شد، ميري مي چسبي به يه آدم خوش تيپ كه من بهت نشون ميدم.مثل كنه مي چسبي بهش  و هر كاري كرد ازش جدا نمي شي تا من بهت بگم.فهميدي؟ اما من گفتم:آخه خانم معلممون گفته پسر خوب نبايد كسي رو اذيت كنه. ولي بابا گفت:خانمتون شكر خورده بلا نسبت شما،اين كار ماست توام الان شاگردمي . بعدشم گفت كه شغلش خيلي شرافتمندانه ست-البته من نفهميدم يعني چي و بايد از خانم معلم بپرسم-  و ما مثل بعضي آ نيستيم كه تو شلوغي بچسبيم به زنا  و هي خودمونو اينور اونور كنيم يا اينكه مثل يه عده ديگه كاراي بي تربيتي كنيم و همه واگنو به گند بكشيم! .

چندتا ايستگاه بعد مترو پره پر شد.بابا پشت سره يه آقاهه كه باروني پوشيده بود و كيف دستش بود واستاد و به من اشاره كرد كه يعني حمله !منم تو يه چشم به هم زدن،پريدمو چسبدم بهش مثل كنه !مرده هر چي مشت و لگد بود مي زد ،حتي فكر كنم بقيه ام بهش كمك مي كردن آخه تعداد دستا و پاها كه منو مي زدن خيلي زياد شده بود.يه دفعه يه چك محكم خوابيد تو گوشم . قووووپ ... پدر سوخته صد بار نگفتم مردمو اذيت نكن.صداي بابام بود.بعدم  دستمو گرفت و يكي خوابوند پس سرم.كلي از آقاهه معذرت خواست .درا كه باز شد از گوشم گرفتو پرتم كرد بيرون.منم خيلي ترسيده بودم،زدم زير گريه.بابا اومد جلو و گفت:آفرين ! بد نبود ولي گريه هاتو نگه دار براي بعد.حالا تا شب كلي كار داريم.بعد دستشو گرفت بالا و گفت: خدايا جيب اين مردمو پر پول تر كن ! تازه شم به من گفت كه ما بايد هميشه واسه بقيه دعاهاي خوب خوب بكنيم مثلا: خدايا خطوط مترو رو بيشتر كن ... خدايا مترو رو شلوغتر كن ... خدايا مترو رو هرچه زودتر به شمال شهرم برسون ... خدايا كاري كن كه مردم به فرهنگ استفاده از مترو رو بيارن .سه ماه تابستون من هر روز كار مي كردم و تا شب  پونزده،بيست تا سيلي مي خوردم و كلي كتك از انواع مختلف. اما من خوشحال بودم چون ديگه مرد شدم و به بابام كمك مي كنم.ولي بازم نفهميدم شغل آزاد يعني چي و اينكه بعدا بعدانا منم مي تونم مثل بابام شغل آزاد داشته باشم يا نه؟ شايد تابستونه سال بعد بفهمم،آخه بابام گفته از سال بعد ديگه شاگردي نمي كني ، فوتو فن كارو يادت ميدم ديگه خودت مستقل بشي . من خيلي خوشحالم آخه سال بعد منم مي تونم مثل كامبيزينا لباساي خوب خوب بپوشم و با ماشين بيام و برم .

اين بود انشاي من .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 19:49  توسط افشین امیری ججین  | 

رسيميوي گوزلريمده چكديم ...

سنه كيمسه باخمادان ،

كيرپيكلريمي كاپاجاغام ... .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 17:44  توسط افشین امیری ججین  | 

 

يا چگونه يك مدير موفق شويم...

 

مواد لازم:

هياهو ، بالاي 140دسي بل(تقريبا كر كننده)

مسير ، به ميزان لازم

پيمانكار و ابزار چيني ، هر چي بيشتر بهتر

غبغب ، 1 عدد

دۥم ، 1 عدد

آشپز: شپش موفقيان

 

طرز تهيه:

ابتدا چند دسي بل هياهو رو با تبليغات مخلوط كنين،تا صداي لازم در بياد.براي بهتر مخلوط شدن مواد اوليه ميتونين از چاشني هاي تند مثل رسانه هاي جمعي ،احساسات مردم،و حتي بعضي روزنامه هاي فراجناحي استفاده كنين.اونقد مخلوط مورد نظرو هم بزنين كه بوي ...اش همه جارو پر كنه و باعث اختلافات عميق بين شوراي شهر و وزارت كشوربشه.وقتي بومون همه جارو خوب گرفت،موادتونو داخل ماهي تابه اي بريزين كه از يه سال قبل گذاشتين گرم بشه ، بريزين.دقت كنين اگه مواد به خوبي مخلوط شده باشن،تو اين مرحله بايد شعارهايي مثل "مترو،مترو ... مرگ بر مونوريل" يا "مترو،مترو،خدا نگه دار تو . بميرد ،بميرد دشمن خون خوار تو" ؛ شنيده بشه.البته ممكنه صداي جلز و ولز بعضي از آقايون و گاها خانما هم بياد كه زياد بهش توجه نكنين.بالاخره توي هر اشپزي اي ممكنه بعضي جاهاي بعضي آ بسوزه ديگه .

با توجه به اينكه شما از چاشني خاصي استفاده كردين-كه تو هيچ جاي دنيا ،غيراينجا پيدا نميشه – صداهاي مزبور به سرعت قوام ميان و مورد حمايت واقع ميشن.در اين مرحله،موادتونو از روي گاز بردارين و مسير رو انتخاب كنين.براي انتخاب مسير زياد به خودتون سخت نگيرين.بالاخرا هر چي كه " اما و اگر" تو راه باشه ةآخر آشپزي به نفع شماست.بعد انتخاب مسير با قلي سامورايي –پسر همسايه تون- مشورت كنين تا اونم با رفيقش " چان چون چن" – كه به قول خودش تو دوران يلللي تلللي شون تو ژاپون كلي با هم عشق و صفا كردن –تماس بگيره و اينم از پيمانكارو الباقي قضايا . البته يادتون باشه رو اين پيمانكار خيلي مانور بدين مثلا بگين: ايشون پيمانكار متروي كوههاي " تورابورا" بودن يا اينكه پروژه احداث تونل زير زميني " جنگل هاي آمازون" كار ايشون بوده.مطمئن باشين كسي پيگير سابقه طرف نميشه، اما براي احتياط سعي كنين دم " ظالم سعدي پور" رو ببينين كه يه دفعه پته تونو تو برنامه 100 نريزه روي آب .

الان تقريبا 50درصد متروي ما حاضره، اما 50درصد بقيه  نبايد به اين سرعت پيش بره.اگه بره ف اونوقت توقعا ميره بالا و حالا بيا و درستش كن.يادتون باشه در مورد مسير و  " اما و اگرها"  گفتيم.حالا مي تونين از مسيرتون مايه بذارين.مثلا اينكه : اينجا محل سابق  تپه "قرقره ميرزا"ست – فاتح دوران هخاپوريان و پسر خال كوروش متوسط-  و كمي با ميراث فرهنگي درگير بشين.نگران نباشين ف چون بر وبچ اونجا خودشون گافاي اساسيي ميدن كه حالا حالاها نمي شه جمشون كرد.! يا شايعه كنين چند تا از گارگرا، كوتوله هاي سرزمين  " لي لي پوت" رو ديدن ،كه اتفاقا يكيشونم موقع دررفتن هي مي گفته " مترو نيمه تموم مي مونه ... من مي دونستم " وچند ماهم دنبال اونا باشين.يا با استفاده از افزودني هاي مجاز مثل خمپاره ، بازوكا ،تانك ،نفربر و ... يه دفعه تونل بريزه پايين و اينطوري كار تا يه مدتي نيمه تموم بمونه .واينطوري تا يه مدتي كار نيمه تموم مي مونه.بعد رد كردن اين عوامل با كمال سليقه، طمانينه و آسه آسه كارو ادامه بدين و دقت كنين كه آشپزي يه هنره ! خوب تا اينجا شد 10سال و مترو ما كم كم داره جا مي افته. حالا با همت شما و دوستان چيني و كما في السابق كارگران كشور دوست و عزيز همسايه يعني برادران افغاني كه تو اين مدت 18 تا كشته،25 تا قطع نخاع كامل،14 تا قطع نخاع ناقص،40 تا قطع انگشت دست و 52 تا قطع انگشت پا -و ساير موارد قطعي كه نميشه عنوان كرد- دادن اما در كمال خضوع هيچ شكايتي ام نكردن؛ كار احداث تونل ، ريل گذاري و ... تموم شده .حالا وقت اومدن قطاره كه دوباره مي تونين دست به دامان  پيمانكار عزيزمون بشين – كه بين بچه ها به آچار چيني معروف شده- تا ايشون با استفاده از نفوذ وروابط خاصه ش تعدادي قطار درجه 3 و 4در طبقه هاي 1 و2 طبقه وارد كنه.كم كم متروي ما داره حاضر ميشه.اما هنوز يه چيزي كم داره .يادتون باشه 1 عدد غبغب هم داشتيم كه الان بايد استفاده بشه.روز افتتاح يه باد صبايي تو اون 1عدد غبغبتون بندازين وجلوي مقامات كشوري و لشكري و بسيجي و رييس سازمان صدا و شيما و سازمان تبليغات اسلامي و اعضاي اتحاديه مرغ و تخم مرغ چيان و اعضاي اتحاديه هاي كودكستاني ها و معاون آب ،برق ،گازو غذاي سازمان يوسفكو و هزاران علاقمند به مترو سواري نطق كنين، كه اين خط مترو به همت فرزندان غيور و جوانان گمنام اين مرز وبوم و طي تلاشهاي ...گشادانه،چندسال قبل از موعد افتتاح  مي گردد و و و .

ديگه مترو ما حاضره . فقط كافيه با دست مبارك روبان قرمز رو قيچي كنين و با بر و بچ پايه يه دور مترو سواري كنين.فقط يادتون باشه سعي كنين تو اولين خط متروتون، از امكانات زيادي استفاده نكنين.نكنه قطاراتون كولر،تهويه،آب و ... داشته باشن.نكنه براي كم شنواها و نابيناها و ساير معلولين امكانات ويژه اي بذارين ها.هيهات از به كار انداختن پله برقي و آسانسور؛همين 300 ، 400 تا پله رو توسعه بدين بره پي كارش.نگران جانبازا نباشين،با بهزيست كار ميرن دنبال كارشون.پيرمردا هم كه نمي تونن زياد راه برن،خوب دند نوه هاشون نرم كوله شون مي كنن.اگرم كسي رو ندارن؛اصلا با اجازه كي تا الان زنده موندن كه بخوان مترو سوار بشن؟؟؟در هر حال دقت كنين كه استفاده از تزيينات زياد در خط 1 مترو مي تونه براي افتتاح ساير خطوط مترو خطرناك باشه،چون اونوقت آخه پررو ميشن اينا.

احتمالا مي پرسين كه تو مواد اوليه مون 1عدد " دۥم"  داشتيم،اما كاربردي نداشت .اتفاقا بايد بگم كه دۥم جز اصلي ترين مواد اوليه ست.چون براي انجام همه اين كارا نميشه آدم عادي باشين؛بالاخره بايد دمبتون به " يه جاها" يا " يه كسا" يي وصل باشه.

خوب،اميدوارم از غذاي خوشمزه و پرمايه مون خوشتون اومده باشه و ان شاءا... به دهنتون مزه كنه.

تا برنامه بعد و آشپزي ديگر ... .

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 18:1  توسط افشین امیری ججین  | 

آديمي يئره آتدين.

يئل ووردو،

ياغيش يودو،

گون قوروتدو.

بير آيري من يئردن بيته جكدير ... .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 19:14  توسط افشین امیری ججین  | 

از چوپان دروغگو پرسيدن: يه مدتيه ديگه خبري ازت نيست و الكي داد نمي زني "گرگ آمد ... گرگ آمد"؟چيزي شده؟چوپان جواب داد : نه ،اما يه ذره سرم شلوغه.آخه مشغول مطالعات گسترده روي كانديداتور هاي انتخابات و تهيه ليست " بدها ... خوبها" ازشون هستم.بالاخره با چشاي باز بايد راي داد ... .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 17:19  توسط افشین امیری ججین  | 

بير گئجه سرينلتدين مني قوينوندا

بير صاباح چكيليب قالدين اوزاغلاردا

منده ن بئزيب،دنيزي سئچدين؛بيلمه دين

هئچ يئر سنه بو توپراق اولماز؛دالغا

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 19:38  توسط افشین امیری ججین  | 

به چوپان دروغگو گفتن: چرا هر جا ميرسي اينقدر داد مي زني " گرگ آمد ... گرگ آمد" و هي الكي از آقا گرگه حمايت مي كني؟ وا... كاراش ديگه خيلي تابلو شده،ديگه صداي كدخداره م درآورده آ.چوپان خنده تلخي كرد و گفت: اي بابا ،مي دونم بيخودي دارم پافشاري مي كنم . راستشو بخوايين خودمم ديگه از دستش ذله شدم.ولي چي كار كنم كه پارتيش دخترمه .

اي بسوزه پدر اين ازدواجاي مصلحتي... .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 20:20  توسط افشین امیری ججین  | 





Powered by WebGozar

set as your home page