تبليغاتX
یادداشت های من

یادداشت های من

مجموعه یادداشت ها و خاطرات روزانه

سنين اوخودوغلارووو،

من ياشاميشام ... .

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 19:28  توسط افشین امیری ججین  | 

از چوپان دروغگو پرسيدن:آقا چرا داد نمي زني " گرگ آمد ... گرگ آمد" ؟ نكنه ديگه قرار نيست آقا گرگه بياد؟ چوپان جواب داد: چرا ، قراره بياد . اما به اين سادگي آ كه نميشه .بالاخره يه پلاكاردي ، اوزاليدي،ستاد استقبالي ... ؛ يه گاوي ، گوسفندي چيزي بايد بكشيم تا مراسم اومدنش آبرومند برگزار بشه . فقط با يه داد خشك و خالي كه نمي شه ؛ يه چنين موجود بزرگواري رو كشوند روستا. بالاخره كم كه الكي نيست اين آقا گرگه ما ... .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 15:50  توسط افشین امیری ججین  | 

 

چوپان دروغگو هر چي دا زد " گرگ ... گرگ آمد" ،خبري از مردم روستا نشد.عصاشو برداشتو كشون كشون خودشو به روستا رسوند و از اهالي پرسيد: آخه چرا ديگه به من توجهي نمي كنين ، مگه چه هيزم تري بهتون فروختم؟ يكي از اهالي ده با صداي رنجور گفت:اي بابا كجاي كاري همه جوونامون كه رفتن شهر.ما ام كه تو روستا مونديم  علاوه بر اعضاي ديگه بدنمون كه از كار افتادن ؛ گوشامونم دچار پيرگوشي( Presbycusis-Senile) شده. ديگه گذشت اون زموني كه صداتو از 3 ،4 فرسخي مي شنيديم.تو خودتو نگاه نكن ، ماشاءا... نون دروغ بهت ساخته و سر حال موندي... .

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 20:41  توسط افشین امیری ججین  | 

توپراغيمدا ؛ توپراق نيسگيليمدير.

يووامدا ، اوچماق حسرتيم.

سن؛

 مني سورگون ائتدين،دورنالاردان ... .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 19:31  توسط افشین امیری ججین  | 

سن،

گوزلريمده ن توشدون.

من،

دوداغلاريندان ... .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 19:22  توسط افشین امیری ججین  | 

گوزلرون يئني بير اوكول دور.

آماندير،كاپاما كيرپيكلريوي؛

قوي،اوئرشيم دويغو اليفباسيني ... .

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 18:1  توسط افشین امیری ججین  | 

به چوپان دروغگو گفتن: آقا مثل اينكه يه مدتيه قاطي كردي آ،اصلا معلوم نيست كي داد مي زني ، كي داد نمي زني. چته،نكنه عاشقي؟ چوپان سري تكون دادو گفت : اي بابا ،از دست اين كدخدا.پدر صاحبمو درآورده.يه روز بخشنامه مي كنه داد بزن "گرگ امد ... گرگ آمد" ، هنوز امضاش خشك نشده يه بخشنامه ديگه ميفرسته كه نكنه داد بزني آ ،صدات در بياد پوستتو قلفتي مي كنم ... .حالا من موندم و اين بخشنامه ها و آقا گرگه و يه كدخداي دمدمي مزاج ... .

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 20:38  توسط افشین امیری ججین  | 

 گوزلرونده ن دامان چاغ،

چاتلايان دوداغلاريندا؛

دلي روزگار ايله،

قوروموش بير ياپراغا قووشدوم... .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 20:43  توسط افشین امیری ججین  | 

چوپان دروغگو يه شب داد زد "گرگ آمد...گرگ آمد".مردم گفتن :بابا چته.روزا كه از دستت آسايش نداشتيم ،حالا شبم داد مي زني؟!چوپان جواب داد : خوب از صدا وسيما ياد گرفتم.اين شبي آ تكرار برنامه روزمه.بالاخره بايد يه جوري وقت شما رو پر كنم ديگه.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 20:37  توسط افشین امیری ججین  | 

ساده جه اولمه يه يارانديم؛

و اولن گونو،

 يئني دن دوغولدوم ... .

بو گليب گئديش يولوم

موتلو اولسون.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 18:36  توسط افشین امیری ججین  | 

قويوب گئدنده ن سونرا،

دونيا كئرلي دير.

و اورييم قيرقين:

تاپ ... تاپ ... تاپ

ساده جه دونيامين سسي دير ، بو.

قويوب گئدندن سونرا؛

گوردويوم آنادير،

و آنلاديغيم دوداغلارین آجيسي.

آه،قويوب گئدنده ن سونرا؛

دويغو دورومون دييشيب،

و باخيش گوزلويون ايتيريب دير.

قويوب گئدنده ن سونرا؛

ياشاييش  داريخير

و گوزلريم  سن سيز بوغولور .

هاراداسان؟

سن سيز قان داملايير سوزلريمده ن،

سوسوزوموشوم،سن سيز

سوسموشوم ،سن سيز

هاراداسان سئوگيليم؛

هارادا؟ ... .

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 19:43  توسط افشین امیری ججین  | 

از چوپان دروغگو پرسيدن:آقا چرا مدتيه داد نمي زني " گرگ آمد ... گرگ آمد ".نكنه تو تركي؟چوپان آهي كشيد و گفت: نه بابا .كدوم  كشك،كدوم ترك.اين روستايي هامون زرنگ شدن،يه موبايل گرفتن دادن دستم و گفتن: هر وقت گرگ اومد ديگه داد نزني ها.ما راضي نيستم حنجره ت ورم كنه ياخدايي نكرده بيخودي زور بزني.ففط كافيه يه تك زنگ بزني كدخدا ،اونوقت تو سه شماره همه مون ميريزيم سر آقا گرگه و دخلشو مياريم. حالا من موندمو اين لامصب زبون نفهم... .

امان ازين تكنولو‍ﮊيهاي مد روز

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 18:9  توسط افشین امیری ججین  | 

گوزلرونده گونش؛

گوزلرونده آي؛

گوزلرونده اولدوز... .

اوزومو گوردوم گوزلرونده ،

اوزومو... .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 19:40  توسط افشین امیری ججین  | 

سيندرلا با كمك دوستاش،تونست دقيقه نود خودشو واسه جشن حاكم جمع و جور كنه و به موقع به قصر شاهزاده برسه... . لباس زيباشو جمع كرد واز كالسكه پياده شد.پاشو داخل حياط كه گذاشت 2000تا دختر خوشگل تر از خودش ديد كه تو صف شاهزاده واستادنو؛دست هر كدومشونم يه كفش كريستالي كوپ كفش سيندرلا هست!

زير همه كفشا نوشته بود: Made in China . سيندرلاكه فهميده بود تو رده بندي سيندرلاها شايد جز 100 نفر اولم نميشه،راشو كشيدو رفت رد كارش... .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 18:24  توسط افشین امیری ججین  | 

 

اوزوب،

اوزوب؛

اوزولدوم گوزلرونده... .

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 18:58  توسط افشین امیری ججین  | 





Powered by WebGozar

set as your home page