تبليغاتX
یادداشت های من

یادداشت های من

مجموعه یادداشت ها و خاطرات روزانه

از چوپان دروغگو پرسيدن :چرا الكي داد مي زني "گرگ آمد...گرگ آمد"و مردم رو مسخره مي كني؟چوپان خنديد و گفت :كي گفته الكيه؟دارم داد مي زنم تا همتون بفهمين سهم شما تو اين دهكده جهاني فقط همين دروغاست ... .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 20:31  توسط افشین امیری ججین  | 

 

گوزلروندن آخيب،

        اورئينده سينديم؛

                  گئدندن سونرا... .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 19:20  توسط افشین امیری ججین  | 

 چوپان دروغگو هرروز داد ميزد: " گرگ آمد ... گرگ آمد ".مردم جمع مي شدن صحرا و وقتي مي ديدن گرگي در كار نيست به چوپان مي گفتن :آخه چرا الكي داد مي زنيو همه رو گذاشتي سركار.مگه مريضي؟ اما چوپان همش مي گفت: من كجا داد زدم ،من فقط زمزمه مي كنم ، اونم واسه دل خودم.روزگار به همين منوال مي گذشتو ؛ از مردم اعتراض و از چوپان انكار ... .تا اينكه روزي اديوزيستي از اونجا رد مي شد حكايتو كه ديد با اديومتر اسكرينر پرتابلش آزمايشي از گوشهاي چوپان گرفت،كاشف به عمل آمد كه چوپان دچارSNHL (كم شنوايي حسي - عصبي)دوطرفه ست و اصلا متوجه نبوده كه براي بهتر شتيدن صداي خودش بي اختيار مجبوره صداشو بلند كنه و فرياد بزنه... .

گاهي وقتها ناآگاهي از خيلي از مسايل ؛ سوء تفاهم هاي زيادي به بار مي آره ... .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 22:40  توسط افشین امیری ججین  | 

سني بوتون ماوي دنيزلرده گوردوم

پارييلدايان گوزلرايله،

چاقيلداييب، اوتلاييردين دويغو سولاريني.

آلئو چكيب؛ يانيب

دونيانين  دورد بوجاغين؛

ايستي قوينووا آليب ، ايشيقلانديريردين.

سني تاريخين توزلو ياپراغيندا گوردوم.

قيلينج چكيب،

قوردلو ظولومون قاپلاريني كسيب،

ال لريني اوزوردون.

آي ؛ آمان بوو قوردلارين الينده ن

قات قات آرتيب ؛

تاريخي چيئنه ييب،

يئني ده ن ميندار اللري ايله يازديلار... .

سني آمريكادا گوروب،

استراليادا ايزله يئب؛

آذربايجاندا تاپديم.

سني تورك گوروب،

تورك بيليب،

توركو سويله ديم ... .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 23:47  توسط افشین امیری ججین  | 

پينوكيو خبردار شد پدر ‍‍ژپتو تو شكم نهنگ گرفتار شده.تصميم گرفت نجاتش بده.با هزار درد سر داخل شكم نهنگه شد.ژپتو رو كه ديد با خوشحالي فرياد كشيد:پدر...پدر... . اومدم نجاتت بدم پدر! ژپتو نگاش كردو گفت:خيلي بيجا كردي! پسره زبون نفهم اينجام دست از سرم بر نمي داري؟بذار راحت باشم ديگه.آخه بيام بيرون تو اين گروني مسكنو ؛ تورم كمرشكن تو مي خوايي خرج منو بدي؟... .اينجا راس راس واسه خودم مي گردمو ، ميخورمو حالشو مي برم... .كدوم آدم عاقلي جاي مفتو ؛ گرم و راحتو ول مي كنه و مياد بيرون ؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 14:15  توسط افشین امیری ججین  | 

جلاد بالتايا باخيب دئدي:

تانريم!

بو نئجه دوشونجه؟

باش ووردوغجا؛

قات قات آرتير دوستاق.

آما،

ديئه سن توكه نيره م اوزوم

هر باشي كسينجه... .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 22:7  توسط افشین امیری ججین  | 

از چوپان دروغگو پرسيدن: چرا يه مدتيه ديگه داد نمي زني ؛دروغ نمي گي . خبري شده؟گفت:اي بابا يه بار يه غلطي كردم ؛ اشتباها داد زدم "گرگ آمد ... گرگ آمد". ازون روز به بعد هر كس و ناكس هرچي از دهنش دراومد نثارم كرد...تازه اگه كدخدا به موقع دخالت نمي كرد ، قضيه سياسي ام مي شد و ممكن بود پوست  كله مم قلفطي بكنن... .حالا ديگه يه زيپ گنده كشيدم جلوي گاله م كه  هر چيزيو الكي زز زز نكنم ... .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 21:35  توسط افشین امیری ججین  | 

سني سئويب آلئولانديم،

سايمادين يئنه.

يانماغيمدان ؛ اودلاردا اوتاندي... .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 20:47  توسط افشین امیری ججین  | 

از چوپان دروغگو پرسيدن:اگه بين تو وپينوكيو مسابقه دروغگويي بذاريم،به نظرت كدوم يكيتون بازنده ميشين؟چوپان خنده اي كرد وگفت:  فكر كنم بازنده اصلي شما باشين كه به اراجيف ما  گوش مي كنين!

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 20:45  توسط افشین امیری ججین  | 

سوي جورابلاريمدان،

توز اله نير.

آماندير!

يئيه ليك اول،

بوغولماياسان دويغو اوزاييندا... .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 0:13  توسط افشین امیری ججین  | 

پينوكيو وقتي فهميد پدر زپتو‍‍ تو شكم نهنگ گرفتار شده؛تصميم گرفت به هر ترفندي كه مي شه  نجاتش بده... پيچ آخر روده رو كه رد كرد كم مونده بود از تعجب شاخ دربياره،تو روشنايي ؛ مادر هاچ زنبور عسلو ديدكه داشت براي بچه ش لالايي مي خوند ... .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 23:40  توسط افشین امیری ججین  | 

ددي:آنا؛آتامبن سيگارانين آليشديرماسي ندنسه دير؟

ددي:آخي،سيگارا اوشويوردو!

ددي:منيده آليشدير ، آوشويوروم تانريم... .

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 16:40  توسط افشین امیری ججین  | 





Powered by WebGozar

set as your home page