تبليغاتX
یادداشت های من

یادداشت های من

مجموعه یادداشت ها و خاطرات روزانه

برق زد ، غرید ، بغضش ترکید وشروع کرد به باریدن
بالا را نگاه کرد. باران چشمانش را شست . کاش می بارید اما ... نمی توانست.بغضش را قورت داد
وحسرت آسمان را خورد
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 11:20  توسط افشین امیری ججین  | 

کلی پرس و جو کرد تا رسید.چند ساعتی گشت ... بازارو به هم ریخت تا پیداش کرد ... بامزه بود ودوست داشتنی.باهمه وجود با خود همراهش کرد.هرروز باهاش حرف میزد ؛ حرفهایی که قرار بود بهش برسونه.دوروز باهاش گفت وگفت ، شب وروز. وشد سفیر عشقش
روز موعود که رسید ،زنگ زد -آخ که چقدر انتظار کشیده بود برای این لحظه -صداشو شنید ... حرف زد ...یه دفعه ، به هم ریخت ...هرچی خواست گفت ... دلش زخمی شد... .گفت دیگه تحمل ندارم ... وقطع .قرار بود برای اولین بار تولدشو تبریک بگه ، برای آخرین بار صداشو شنید
درست مثل اون دو روز عروسک شد محرم رازش،برای ابد
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 11:22  توسط افشین امیری ججین  | 

گفت : نباشی می میرم
نفس هایش را نشمرد.مثل پرهای پروانه پرپر شد؛ آرام کشت ورفت
رفت تا راحت،زندگی کند
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 11:20  توسط افشین امیری ججین  | 





Powered by WebGozar

set as your home page