تبليغاتX
یادداشت های من

یادداشت های من

مجموعه یادداشت ها و خاطرات روزانه

همراه
کوله باری خسته
قدمهایی آهسته
ذرات غبار
سنگین از احساس
معلق در آسمان
وتندبادی که ناگاه می پیچد : تووسرنوشت را
ایستادن بر لبه یخی تاریک تنهایی
بی تو حتی تاب ، تاب ایستادن ندارد
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 11:18  توسط افشین امیری ججین  | 

کنار بساط عشقش نشست،آتش گرفت؛زبانه کشیدوسوخت.خاکسترش را هیچ کس ندید.شاید باد غباری از سفید وسیاه را باخویش برد وآرام از کنارش گذرکرد.گذشت حتی نگاهش هم نکرد. نگاه!لازم بود؟ حتی ریزترین سلولهای بویایی هم غبار را کشیده بود،وگوشهایش با تمام وجود صدایش را
مکث ... نهیبی زد ، باز ایستاد؛ اما دیگر جای ایستادن هم نمانده بود
آرام از کنارش گذشت ودر گذشته سرگردان شد
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 11:19  توسط افشین امیری ججین  | 





Powered by WebGozar

set as your home page