امشب دل من حیران
امشب خبر هجران
امشب من وغم ، همسفر گذر دود
چون ماهی دریا
دنبال تنفس
یک حس تقدس
اینک ، دل من گشته گرفتاردل رود
اه،پارگی وخون
قلاب ... یک دام
اسیر صیاد
صیاد دل من چه خوش برد زمن جان
وز دوری او دل شده در غم ، ای امان
ای غمزه دل اهل کدام آب وهوایی
سرد
گرم یا خشک
شاید مرطوب
نه ؛ میدانم تو
فقط اهل صفایی
وصفای دل من آب وهوای دل محبوب
آه از من ، چقدر اهل وفایی
که اکنون بدنم با همه پود
هم جسم وهم روح
هم تار وهم پود
وجود
شده مصلوب
مصلوب صدای رخ تو
مصلوب ستایش
آواز من وآه ونیازوسرو خواهش
احساس ونیایش
اینک دل من گشته اسیرت
محتاج نوازش
آواز
یک راز
حالا ، به تو گویم همان راز
یک بار دگر با همه خواهش واحساس
گشته دل من عاشق تو
عشق ، سرآغاز
آغاز محبت پایان ندارد
وین حال غم من سامان ندارد
تا شب به ستایش در خاک سجودم
درد دل من هم درمان ... دارد
درمان وجودم یک بار نگاهت
آن شعله وآهت