تبليغاتX
یادداشت های من

یادداشت های من

مجموعه یادداشت ها و خاطرات روزانه

امشب وشبهای من.روزگاری تاریک ودلی اسیر.اسیر کمند عشق .عشقی که نزدیک است... آشفته ترین لحظه های من .من ودل وتنهایی وسیاهی این شب غمگین
آسمان وستاره های پراکنده ریز ریزویاد آسمان بی ستاره تو.آسمان سیاه سیاه ؛ سیاه چون گیسوان پریشان وچشمان زیبایت .زیبا چون سوی ستاره های شب تنهای
من.شب تنهای سیاه غمگین ودل من که غمش از بار هزار ستاره بیشتر است .غم دوری


امشب شب من ، شب تو ، شب فرشته
فردا شب تو ، شب عشق ، ستاره رشته
دیشب شب ما ، شبی برون زنور مهتاب
چون چرخ فلک مرا ز خلق جدا سرشته
هیجدهم ونوزدهم آبان 1384
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 11:7  توسط افشین امیری ججین  | 

روی قطعه سنگ صخره ای سیاه کنارم ، عکس چهره ات را می نشانم.چشمانم وچشمانت که مرا می نگرد.می نگرم واز جدایی می گویم .فراقی که هرروز غم آلود تر می شود وانتظارم که بغض گلویم را می فشارد.کاش کنارم بودی .کاش صدایت را می شنیدم تا به آرامی همیشه برسم .دل در عشق تو وچشم در چشمانم ...وچشمان من که تو را می نگرد ، روی قطعه سنگ صخره ای کنارم
پانزدهم آبان 1384
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 11:7  توسط افشین امیری ججین  | 

سبحانک یا هو العظیمی
سبحانک یا هو العلیمی
در دور نمای عشق وهستی
سبحانک یا تو نازنینی
بر سرو بلند عاشقانه م
سبحانک یا تو اولینی
در بام شکفته دل من
سبحانک یا تو آخرینی
بر برکه خشک این دو چشمم
سبحانک یا تو نور عینی
***
سبحانک یا دلم چه خونه
سبحانک یا غم بی امونه
سبحانک یا دلم گرفته
سبحانک یا دوری حرومه
***
سبحانک یا غم فراقم
سبحانک یا به دیده آهم
سبحانک یا زغم چه حاصل
سبحانک یا من و
ششم آبان 1384
 
 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1384ساعت 11:6  توسط افشین امیری ججین  | 

من من ، من تو . تو تو ، تو من . من و من ، تو وتو ؛ تنها
من ومن ، تو وتو ؛ ما . می شود آیا ؟
من من برای تو ؛ من تو برای تو
تو تو برای تو ؛ تو ومن برای من ؟
من ومن فدای تو ؛ تو وتو ندای تو
من و تو برای هم ؛ تو ومن برای من ؟
من ومن برای تو ؛ تو وتو برای تو
من وتو برای تو ؛ تو من برای من ؟
پنجم آبان 1384
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 11:5  توسط افشین امیری ججین  | 

دو متربالای گوشم را نمی بینم .اما؛خشم کلید همه بدی هاست.خشم؛فکرش را که می کنم یاد قهر های شیرین اش می افتم.شیرینی که برایم سخت تلخ می نمود ،وقتی فهمیدم شاید برای همیشه تمام
دو متر بالای گوشم را نمی بینم . اما روحم را پرواز می دهم به سویت تا از میان کوههای سر به فلک کشیده اطرافم به چشمهای زیبایت برسد .چشمهایی که مرا مصلوب نمود ومسخر خویش.روحم با توست .باتو ودر کنارت.نمی دانم اینک در چه حال هستی؟ اما ! می دانم در چه حالم .هر جا وهر کجا ،تصویر تو بر دیدگانم نقش بسته .تصویری از محبت
سرما بر همه غلبه نموده .خورشید آرام از پشت کوهها بالا میزند . گرگ ومیش صبح وصدای زوزه سگها ... وهمه می لرزند...گوشهایم سرخ شده اما گرمای عشق تو مرا فراگرفته.به یاد تو همه سختی ها آرام است .سرما ، گرما ، سختی و ... هیچ اثری ندارد تا تو با منی ودر کنارم. می دانم! شاید می دانی که می خواهم همیشه در کنارم بمانی
دو متر بالای گوشم را نمی بینم اما دوستت دارم
چهارم آبان 1384 -ساعت 30/5 صبح
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 11:5  توسط افشین امیری ججین  | 

ازکارش پرسیدم.گفت : ساده ست . خنده ای کرد
گندم می کاریم وعشق درو می کنیم
گفتم : راستی ! گندم کیلویی چند ؟
به فکر فرو رفت .آرام گفت
ارزان ! به همان قیمت عشق. عشق آدم به حوا
سوم آبان 1384
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 11:4  توسط افشین امیری ججین  | 





Powered by WebGozar

set as your home page