تبليغاتX
یادداشت های من

یادداشت های من

مجموعه یادداشت ها و خاطرات روزانه

اگر دوستت را از دست دادي ميتواني دوباره به دستش بياوري. اگر مالت را از دست دادي مي تواني جبرانش كني .اما اگر حيثيتت را از دست دادي زندگي ات بر باد رفته است.
انسان بينوا قايق بي بادبان است .
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1384ساعت 10:25  توسط افشین امیری ججین  | 

هيچ وقت از زماني كه سروكارمان با نادان است احتياج به هوش نداريم
عشق ونابينايي خواهران دوقلو هستند
اميد تخم مرغي است كه گروهي پوستش را در اختيار دارند . گروهي ديگر سفيده وگروهي زرده اش را
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 10:28  توسط افشین امیری ججین  | 

 بانوی دو عالم.صدیقه کبری.نمی دانم چه بگویم یا چه بنویسم از آنچه کشیده ای.من تنها وتنها شنیده ام.شنیده ام از سختی ها ورنج هایی که دیده ای.برایم گفته اند:کودکی ات با رنج پدر برای مبارزه با جهالت عجین شد.زمانی در غم مادر به سوگ نشستی وهنوز جسم پاک پدرت بر خاک ننشسته بود که خیانت سقیفه رقم زده شد

بارکش غم علی بودی که تنها یادگار پدرت -فدک - راادعا کردندودر آن کوچه تاریک بی حیاناجوانمردانه صورت مبارکت را سیلی زدند.لب گزیدی وشدی سنگ صبور قرآن زمان

کودکانت را آموختی ومادری نمونه گشتی.حسنت جلوه صبر بود،حسین ایثار وزینب شکیبایی.روزی که برای بردن یگانه عدالتت آمدند،عاشقانه خویشتن را به روی در افکندی.استخوانهایت را شکستند ومسمار ریا ونفاق بر بدن مبارکت یادگار کردند.چشمان طفلانت را نظاره می کردی ومی دانستی که به این مردم وفایی نیست.چه آرام وعاشقانه رفتی وبرای ما یاس کبود گشتی

از تو برایم گفتند از نامردی ها وصبر تو.نمی دانم ام ابیها بودی یا مادر رنج؟

این روزها روزهای توست.ایام فاطمیه.فاطمه قهرمان غم.ایام به نام نیکوی تو مزین گشته.دیدم نامت را هم زیر سوال می برند! میپرسم چه فرقی هست میان اینها وآنها.آنجارقیه ات را در کنج خرابه در بستر مرگ نهادند،بدن حسینت را لگد کوب سم اسبان کردند،سم در گلوی رضایت ریختند واینجا کلید آغاز این بی حرمتی ها را زدند.آن زمان استخوانهایت را شکستند واینک حرمتت را. خواستم چیزی بگویم اما... این بار می سپارم به دست خودت

اگر آبی بر شاخ وبرگش نمی زنیم

یاس کبود را کبودتر نکنیم

پروردگارا ! اگر دفاع از ارزشهایت گناه است، اینک این گناهکارت رادریاب

 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1384ساعت 10:37  توسط افشین امیری ججین  | 

پشت ماشين قشنگش نشسته بود .چند دقيقهاي مي شد .داشت حوصله اش سر مي رفت .پشت اين ترافيك سنگين اسير شده بود .بدوبيراه مي گفت به شهرداري وزمين وزمان .شيشه ماشين نقره اي گران قيمتش رو پايين كشيد ونگاهي به اطراف انداخت. صدايي شنيد . پسره با دستمال كثيف سياهش داشت ماشينش رو برق مي انداخت .از كوره در رفت .وشروع كرد به فحش دادن .هي مي گفت واز اون مي خواست كه ماشينش رو كثيف نكنه ... و
پسرك دست از كار برداشت. به طرف شيشه اومد .دستمالش رو بالا برد وگفت :هنوزم دنيا رو سياه ميبيني . نگاهي به چشمات بكن ... ودر هاله اي از سياهي گم شد .دستي به چشماش زد . عينك دودي قشنگش رو كه تازه خريده بود از چشمش برداشت .سياهي ... چشماش دنبال پسرك مي گشت .اما اون دور شده بود . هنوزم به تيرگي اطرافش فكر مي كرد كه يك دفعه بوق ممتد ماشين ها
به خودش آوردش .چراغ سبز شده بود .پاشو رو گاز گذاشت ورد شد
+ نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1384ساعت 10:21  توسط افشین امیری ججین  | 

عشق صداقت اعتماد خيانت .دوري فاصله جدايي. واژه ها جمله و... .همه در اين شب تار مي انديشند. به آفريدگارشان انسان .انسان موجودي كه از همه برتر است اما بدان كه خدا سوسك را آفريد براي زندگي درست مثل تو
اميد احساس پرواز وسقوط.پايان اين شب سيه كي فرا ميرسد ؟ تنها خدا برايت مانده .اميدت را از دست مده ... .به او دل ببند
باور منطق ظرفيت وخيانت .واژه هايي نامانوس از جنس نيستي .آنچه براي خويش مي پسندي براي ديگران هم بپسند .فقط دم بزن .آفرين خوب اجرا كردي ؟فقط براي ديگران
غريبه امين محبت ولجن .واژه هاي برازنده من خصوصا اين آخري .باز هم اشكي ديگر .تحمل به خاطر ؟؟؟. ظرفيتي نامحدود وخطي قرمز به وسعت دلي اقيانوسي .وحالا ديگر تمام .38 دقيقه بامداد. تمام .
باز پس زدن همه خاطرات بد وخوب .با هم هر آنچه تعلق ايجاد ميكند .امان از اين اقيانوس هستي . طغيان رود وآرامش اقيانوس .همچنان آرام بمان وبه خدا بسپار .به او درست مثل هميشه
محبت ونفرت .اوج بي انتهايي وتبديل . باز هم نفرت جايگزين محبت .دوباره تسلسل محبت ونفرت وپيروزي نفرت .وباز هم امروز صبح هم روز خداست . شولاي خواب يا چشمان تر و كدامين فكر ؟ آنطرف چه مي گذرد .

دوباره صبح وهمان برنامه هميشگي .همين .تمام زندگي . تمام
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد 1384ساعت 10:27  توسط افشین امیری ججین  | 

هيچ وقت عذرخواهي نكن يعني كاري انجام نده كه مستوجب عذرخواهي باشد
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم خرداد 1384ساعت 10:28  توسط افشین امیری ججین  | 

از چهره ما آينه اي ساختند واز چهره تو نيز .ما در تو نگريم وبر خود مي گرييم وتو در ما مي نگري وبر خود مي خندي .
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1384ساعت 10:19  توسط افشین امیری ججین  | 

بيشتر فكر كني باورت ميشه كه همه زندگي ما خداست . وخدا هيچ وقت نمي ذاره بنده اش از دستش بره.حتي در اوج گناه .
ديدگاهت رو عوض كن وهميشه بدون كه كسي هست كه كنارته . حتي اگه تنهاي تنها باشي . پس يادت باشه هيچ وقت نگي همه چيز يا كس زندگيم رو از دست دادم . چون خدا رو هيچ وقت از دست نمي دي . شايد اگه تو هم فراموشش كني اون تو رو فراموش نمي كنه .حتي بدترين بنده اش رو هم .

جهان همانطور كه هست ,هست . تفاوت ها را ما مي سازيم .
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1384ساعت 10:20  توسط افشین امیری ججین  | 





Powered by WebGozar

set as your home page