وقتي يه بشقاب چيني كج ميبيني چي فكر مي كني ؟به ذهنت فشار بيار . يا وقتي يه سفال گلي كه سازنده اش ناشي بوده ؟ پيش خودت چي ميگي ؟ نمي دونم شايد بهش مي خندي يا مسخره اش مي كني شايدم سرزنشش مي كني كه وقتي درست بلد نيست چرا بايد انجامش بده ! بذار يه مثال ساده تر بزنم : سينما ميري وفيلم ميبيني .زياد براي تو جالب نيست شروع مي كني به بد وبيراه گفتن كه وقتم تلف شد وچه چيزه مسخرهايه و از اين قبيل حرفا .موسيقي گوش مي كني وهمين طور
اما يادت باشه چه چيزايي رو بلدي . اگه تونستي موتسارت بشي اون وقت موسيقي هاش رو انتقاد كن . ماچيزايي رو كه بلد نيستيم درست كنيم فقط بايد بهشون احترام بذاريم.
اما يادت باشه چه چيزايي رو بلدي . اگه تونستي موتسارت بشي اون وقت موسيقي هاش رو انتقاد كن . ماچيزايي رو كه بلد نيستيم درست كنيم فقط بايد بهشون احترام بذاريم.
همين .حرمت . براي همه زندگي كافيه .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1383ساعت 10:15  توسط افشین امیری ججین
|