تبليغاتX
یادداشت های من

یادداشت های من

مجموعه یادداشت ها و خاطرات روزانه

وقتي يه بشقاب چيني كج ميبيني چي فكر مي كني ؟به ذهنت فشار بيار . يا وقتي يه سفال گلي كه سازنده اش ناشي بوده ؟ پيش خودت چي ميگي ؟ نمي دونم شايد بهش مي خندي يا مسخره اش مي كني شايدم سرزنشش مي كني كه وقتي درست بلد نيست چرا بايد انجامش بده ! بذار يه مثال ساده تر بزنم : سينما ميري وفيلم ميبيني .زياد براي تو جالب نيست شروع مي كني به بد وبيراه گفتن كه وقتم تلف شد وچه چيزه مسخرهايه و از اين قبيل حرفا .موسيقي گوش مي كني وهمين طور
اما يادت باشه چه چيزايي رو بلدي . اگه تونستي موتسارت بشي اون وقت موسيقي هاش رو انتقاد كن . ماچيزايي رو كه بلد نيستيم درست كنيم فقط بايد بهشون احترام بذاريم.
همين .حرمت . براي همه زندگي كافيه .
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1383ساعت 10:15  توسط افشین امیری ججین  | 

امان از اين كلمه . امان از جدايي . وقتي براي آخرين بار ديدمش دلم خيلي گرفت.يه جورايي حس كردم كه بهش بد جوري وابسته شدم . نمي دونم چرا . اما يه چيزي درونش بود كه منو مدام بهش نزديك تر مي كرد .نزديك ونزديكتر .
اوايل اين جوري نبود .بعضي وقتا به يادش بودم . بعضي وقتا تو دلم مي رفتم تو حال وهواش .باهاش حرف مي زدم , درد دل مي كردم و تو روياهام مال خودم مي دونستمش .وچقدر خودخواه بودم . ازش يه چيزايي مي خواستم و اونم بهم مي داد .
اگه وقت مي كردم مي رفتم مي ديدمش وباهاش حرف مي زدم .درد دل مي كردم وناگفته ها رو مي گفتم .گوش مي داد وباهام حرف مي زد .مهربون بود وحرفمو خوب مي فهميد , خيلي هم بهم احترام مي ذاشت . احساس مي كردم با همه فرق داره . آره , خيلي فرق داشت . يه چيزي تو وجودش داشت كه بقيه ازش محروم بودن وهمين منو مجذوبش كرده بود .
اوايل خيلي راحت خدافظي مي كردم وجدا مي شدم. مي رفتم دنبال كارم . شايد فكر نمي كردم جدايي ازش اينقدر سخت باشه .ولي وقتي براي آخرين بار روبروش ايستادم فهميدم چقدروايسته ش شدم .
دلم يه جورايي تنگه براش. نمي دونم , اگه براي من جدايي اينقدر سخته , چگونه بود جدايي مادرش زينب (س) از حسين (ع) .

وقتي براي آخرين بار سلام كردم , دلم بدجوري هواي گنبد طلائيش رو كرد . اما ... . اما وامان از الوداع .
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1383ساعت 10:12  توسط افشین امیری ججین  | 

Bazam gozaram oftad be in var .1 salo nime gabl ham haminvara bodam .haminja kenaresh , mesle hamishe azash chan ta chiz khastam . alan yadam nemiyad behem dadeshon ya na , vali chize digeyi baram gozasht . ye yadegari 1 sale . har vagt yadesh mi oftam , halam be ham mikhore . ne midonam hanozam be yadesham , gar che shayad be nazaram tamom shode . delam kheyli gerefte , shayad bahash bad ta kardam , ama mikham barat az adami be gam ke kheyli ede a dasht . fekr mikard hame chi ro midone , khatme hame chize . dost dasht hame behesh ye jore dige negah konan . shayadam mikhast be yeki berese , yeki ke fekr mikard mitone be dastesh biyare , ama ... . eshtebah , nemidonest ehsase un morde , kheyli rahat gozash tesh kenar . be khatere chand ta arzesh .gozashtesh kenaro saay kard faramoshesh kone
hameye un khaterate bad dobare umad soragam , az hamincha shoroa shod , gar che umadan baram kheyli sakht bod , vali khastam hamincha tamomesh konam . 1 salo nim azab va entezar . hameye un khaterat vojodamo milarzone , azabam mide . aman az in khaterate vahshatnak.
bad jori delam gerefte , jori ke gonbad talayiye to ham nemitone aromam kone . be ki panah bebaram az in hame
 
ya zamene ahoo
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اسفند 1383ساعت 10:11  توسط افشین امیری ججین  | 

اطرافيان فشارش مي دادن ديگه كفرش در مي اومد اما چي كار مي تونست بكنه . بيشتر از اين نيرو نداشت خودشو به زور از بين جماعت رد مي كرد تا به اون جلو جلوها برسه. وقتي هم كه مي رسيد تازه بايد از بين سوراخ سنبه هاي در داخل رو مي ديد . هميشه تو حسرت بغل دستي هاش بود . كاش ...
حالا كه كنار همون در وا ميسته وبا نونوا صحبت مي كنه ,اگه بچه اي رو ببينه حتما براش جا باز مي كنه . اما حالا هميشه تو آرزوي اون دوران خوشه ...

شور وحال كودكي بر نگردد دريغا
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1383ساعت 10:10  توسط افشین امیری ججین  | 

يه روز صبح خيلي زود . جلوي يه مغازه اسباب بازي وبازم اون عروسك قشنگ ...چشات دنبالش ميگرده آرزوته مال تو باشه ,ولي ... .ولي وحسرت يه لحظه بغل كردنش ,يه لحظه باهاش خاله بازي كردنوبعد خنديدن . مادر بزرگ شدن تو وبچه گياي اون .چيو داري تمرين ميكني ? نگايي به ساعتت بنداز , مدرست داره دير ميشه. رد شو وبرو .
هر روز به عشق ديدنش كول پشتي سنگين مدرستو رو كولت حمل ميكني.دوباره همون مغازه وهمون عروسك وهمون آرزوها .
روز بعد وروزاي بعدي .يه ذره كه گذشت ,حالا ديگه برات عادي شده ,مثل بقيه عروسكات .اونم شده مثل بقيه. چيزي كه برات تازگي نداره ؟??
فردا همون مغازه واين بار ... . چشات دنبال چي ميگرده ؟ يه عروسك قشنگ ديگه . كوله پشتيت شونه هاتو انداخته پايين
بدو كه مدرست دير شد ... .
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1383ساعت 10:3  توسط افشین امیری ججین  | 

باور یا ایمان . کدومش درسته .شاید هم هردو یه چیزن .نمی دونم فلاسفه چی گفتن اما من میگم
ایمان الهیه ، یه دفعه می بینی به قلبت ، به وجودت ، به روحت ، الهام میشه ; از اسمون می شنوی : این کار درسته . یه هویی همه تو رو تسخیر می کنه . اونوقته که دیگه نمی تونی رهاش کنی . می دونی چرا ؟ از جنس روحته . از وجود خود خودت . نمی تونی از وجودت جداش کنی . برخواسته از غریزته
می بینی خیلی با باور وقبول فرق داره ؟ ایمان از عالم الوهیه وباور زمینی : ساخته ذهن از یک شخص یا چیز ، که هر لحظه وبا هر تلنگر می تونه خیلی راحت بشکنه . میدونی چرا ؟ چون سسته ، بدون شالوده واساس
چیزی را که احتیاج نداری ، فقط به خاطر اینکه در حراجی است نخر
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اسفند 1383ساعت 10:7  توسط افشین امیری ججین  | 

مثل همیشه در امتداد خطوط ایستاده بود .بیچاره همیشه تو حسرتش بود .کلی برای به دست آوردنش زحمت کشیده بود اما حالا باید نصیب یکی دیگه می شد .
یادش اومد چه روزایی که دنبالش می کرد دور از چشم همه چشاش بهش بود ، همه تو عشقش می سوختن واون داشتش اما ...نمی دونم شایدم تقصیر خودش بود ،باید زیادتر عرق می ریخت .آره ، از یکی شنیده بود همه ، نه 50 درصد بد بختی هایی که سر آدما میاد تقصیر خودشونه .حرف قشنگی بود .می دونست اما چرت اجراش نمی کرد
هنوزم تو فکر بود . داشت دق می کرد . خیلی وقت بود که دیگه نمی رفت دنبالش . فکر می کرد می تونه بذاردش کنار اما بد جوری گرفتارش شده بود .چی باید می کرد که خود کرده را تدبیر نبود
به اونایی فکر می کرد که همیشه دنبالش بودن .و اون تو روزای خوشش بهشون می خندید فکر میکرد مال خودشه .فقط وفقط مال خودش . اما ... توخلسه بود .دلش می خواست برگرده به اون دوران خوب اما ... . دیگه خیلی دیر شده بود .
خودکار بیچاره همیشه تو حسرت این موند که اونایی رو که نوشت بخونه اما نتونست .آخه دیگه جوهرش تموم شده بود
 
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1383ساعت 10:6  توسط افشین امیری ججین  | 





Powered by WebGozar

set as your home page