هر كجا كه سرشو ميچرخوند احساس غصه ميكرد . بدجوري دلش گرفته بود
اسمشو كه به زبون مياوردهمه تنش به لرزه ميفتاد .موهاش سيخ سيخ ميشد واحساس سردي ميكرد .سرمايي كه حتي تو برفاي آذربايجان هم نمي تونست پيداش كنه . از خودش خجالت مي كشيد, وقتي بهش فكر ميكرد يا حتي اسمشو به زبون مياورد .چه طوري جرات اين كارو داشت .پر از نيستي بود واون وقت ...
اما اون هميشه بزرگوار بود .هميشه ميپذيرفتش وبهش نه نمي گفت .
هنوزم وقتي مشكلي داره ميره سراغش ومثل هميشه ...
درديميز وار يا ابوالفضل شير يزدان يا ابالفضل
شيعه لر موشكول ده سسدر داده گل سن يا ابالفضل
اسمشو كه به زبون مياوردهمه تنش به لرزه ميفتاد .موهاش سيخ سيخ ميشد واحساس سردي ميكرد .سرمايي كه حتي تو برفاي آذربايجان هم نمي تونست پيداش كنه . از خودش خجالت مي كشيد, وقتي بهش فكر ميكرد يا حتي اسمشو به زبون مياورد .چه طوري جرات اين كارو داشت .پر از نيستي بود واون وقت ...
اما اون هميشه بزرگوار بود .هميشه ميپذيرفتش وبهش نه نمي گفت .
هنوزم وقتي مشكلي داره ميره سراغش ومثل هميشه ...
درديميز وار يا ابوالفضل شير يزدان يا ابالفضل
شيعه لر موشكول ده سسدر داده گل سن يا ابالفضل
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1383ساعت 10:1  توسط افشین امیری ججین
|